چراغ خاموش شد....(عباس احمدی)

چراغ خاموش شد....(عباس احمدی)

سه‌شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۶
پایگاه خبری تحلیلی ریز پاد

چراغ خاموش شد....(عباس احمدی)

تاریخ و ساعت انتشار: شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۳ | 18:551 نظركد خبر :

شهر خاموش بود .

مردم سکوت کرده بودند تا شهر خاموش بماند .

رفتگر ها آرام جارو به زمین می مالیدند تا قیصده ای موهوم رخ ندهد .

غزل به کار های خودش مشغول بود .

مردم عبرت گرفته بودند که تا زنده اند این بقال ها را به کرسی های گرم شبانه شان  نزدیک نکنند .

مردم چراغ را در دست ها غریبه می دیدند و از آشنا دل بریده بودند .

مردم خدا را فراموش شاید بکنند و شاید نکنند .

ولی حافظ را فراموش کرده بودند .

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد

آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد .

ولی خیلی از بیگانه ها رو به چیزهایی آورده اند که ما داشته ایم و با آن ها شهر را روشن می کردیم . ما روزی یک بوته می کاشتیم و صد بوته به دست مردم می دادیم ولی حالا بوته هایم خشک شده است و چشم به راه چشم نواز هایی هستیم که توی ماجرای ما جا مانده است .

توهین بزرگی است اگر علت این قافیه ها را خوب درک نکنیم و خوب به روشنایی ها گام برنداریم . ما پیراهن هر کسی که به دست بگیریم با این وجود نمی توانیم پیراهن یوسف را به دست بگیرم و ادعای داشتن یوسف کنیم .

با این حال مصیبت عظمای ما در راه است .

 


ahmad arefi در تاریخ ۱۳۹۴/۰۵/۰۳ گفته:

salam bar pesar amoye khooooooooooodam. karet harf nadare aliyeee behet tabrik migam.


دیدگاه خود را بیان کنید